عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )
149
شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )
اين مرغان از آن برميگردند . اسفنديار قول او را باور كرده به راه افتاد هنوز چيزى از راه نپيموده بودند كه خود را در كنار رود عظيمى مملو از آب يافتند . اشتران پيشاهنك كه در آب ساحل رود رفته بودند شترداران از ترس اينكه مبادا در آب فرو روند فرياد برآورده كمك طلبيدند اسفنديار دم اشتران را گرفته عقب كشيد كه پا روى خاك گذارند . پس گرگسار را طلبيده او را بناسزا و تهديد گفت : اى ترك تبهكار تو جان ما و خودت را از اين دروغ مهلك در معرض خطر قرار دادى . گرگسار جواب داد با اضمحلال شماها من از مردن باكى ندارم . اسفنديار خشم خود را مخفى كرده به دو گفت : آنچه به خوبى انجام دادهاى ضايع مكن و آنچه بنا كردهاى خراب منما و بتكذيب آنچه صحيح گفتهاى مگراى و بمكنت و سلطنتى كه به تو وعده دادهام بينديش و گدار و معبر اين رود را بما بنما كه بيش از ما در نفع تو خواهد بود . گرگسار در هواى نيل بسلطنت بعد از اينهمه ذلّتگدار رود را بايرانيان ارائه نمود اسفنديار امر داد كه مشكها را خالى كرده بار از اشتران برگيرند ايرانيان صحيح و سالم از رود گذشته در كمال اطمينان بشبروى خود ادامه دادند . اوّل طلوع آفتاب قلعهء روئيندژ بر فراز چشماندازى همچنانكه عمامهاى بر تودهء ابرى نهاده باشند در نظر نمودار گرديد . اسفنديار امر بايست داد و به عادت معمول براى رفع خستگى با مصاحبين بشرب شراب و عيش و طرب پرداخت و پس از احضار گرگسار و امر باطعام وى و نوشانيدن مى او را گفت : ما به مقصد رسيديم و مقصود در برابر ماست بنابراين فردا كى مالك روئيندژ خواهيم گرديد و كى ارجاسب و پسران و نزديكان او را خواهيم كشت و كى خانهها و قصرهاى آنانرا طعمهء حريق خواهيم ساخت و زنان و كودكان آنان را باسارت خواهيم برد ميخواست بگويد كه آنوقت وعدهء خود را نسبت به تو وفا خواهم نمود و ترا صاحب مال و دولت كرده پادشاه تركان خواهم كرد ولى صبر گرگسار در نگاهدارى زبان خود بسر آمد و او را مخاطب ساخته گفت : تمام اين بلاها بر سر تو آيد نه آنان ! و تمام اين مصائب گريبانگير تو شود نه آنها بخصوص تو ! اسفنديار بهم برآمده تيغ عطشان خود را به خون گرگسار سيراب و سزاى نادرستيش را در كفش